|
ایما و اشاره گاهنوشتههای مصطفی شیرمحمدی
| ||
![]()
در حاشیه برنامه تجلیل از مقام سترگ شهید مصطفی
احمدی روشن که در هفته اول شهادت این دانشمند پر افتخار به دستور استاندار محترم
همدان توسط اداره روابط عمومی و امور بین الملل استانداری همدان برگزار کردیم، پدر
بزرگوار شهید احمدی روشن نکتهای را از من سوال کرد که برایم با ارزش بود.
ابتدا لازم به توضیح است که عرض کنم خانواده معزز و دوستان نزدیک این شهید بزرگوار که برای هماهنگی حضورشان در برنامه بزرگداشت در مسجد مهدیه آنروزها تماسهای مکرر بنده را با مهربانی و الطفات پاسخ میدادند، حساسیت ویژهای در نحوه برگزاری مراسم داشتند که گویای چگونگی درخشش دانشمند شهید در کسب افتخار شهادت بود که الحق هم این شایستگی در این خانواده مکرمن دیده میشود. در طول ارتباطی که با آنها داشتم مدام بر حفظ حقوق عمومی مردم و عدم ایجاد مزاحمت برای عموم و خواص مورد تاکید بود، جلوگیری از اشرافیگری و این نوع ملاحظات همواره تاکید میشد. همه موارد را بر دیده منت نهادیم و نظم و احترام و تشریفات ویژهای را هم که آقای استاندار در نظر داشتند در برنامههایمان تدارک دیدیم، همه چیز طبق برنامه پیش رفت تا اینکه هنگام آغاز برنامه فرا رسید؛ وسیله نقلیه حامل خانواده و دوستان شهید پرافتخار جمهوری اسلامی مقابل مسجد مهدیه همدان توقف کرد، آقای استاندار هم رسیدند و با احترام ویژهای از ایشان استقبال کردند؛ در بنده در مقابل پدر شهید احمدی روشن ابتدا خیرمقدم گفته سپس عروج مصطفای شهید را تبریک گفتم که پدر بزرگوار ایشان تاکید کرد و گفتند: "حقیقتا هم تبریک درست است فلانی" ، این نکته از ایشان مرا به فکر فرو برد که متوجه جمله بعدی ایشان نشدم، همراهانم گفتند پدر شهید احمدی روشن به بنده گفته چقدر شما شبیه مصطفای من هستید!! مراسم را با حضور با شکوه مردم استان همدان از اقشار مختلف شروع کردیم، فوج فوج جمعیت به داخل مسجد مهدیه میآمدند و با حضوری مختصر که از روی ناچاری بود و فضای مسجد مهدیه همدان پاسخگوی حضور یکجا نبود، در این مراسم شرکت کردند. وقتی که مردم وارد مسجد میشدند، آنهایی که حقیر را نمیشناختند به من تسلیت میگفتند که دانستم دلیلش تشابهی است که پدر بزرگوار شهید به آن اشاره نمودند. آقای پیریای استاندار همدان و پدر شهید روشن میزبان، حضرت آیت ا... محمدی نماینده ولی فقیه در استان سخنران ویژه و قاریان برجسته استان هم زینت بخش مراسم بودند،با نزدیک شدن به هنگام اذان ظهر مراسم هم رو به پایان رفت، بعد از نماز بر اساس برنامهای که داشتیم مقرر بود خانواده شهید به صرف نهار مهمان استانداری باشند که وقتی این برنامه را خدمت ایشان اعلام کردم پدر ایشان با حساسیت ویژه ای از من پرسید: "تدارک غذا توسط مجموعه استانداری باشد موردی ندارد ولی اگر توسط اشخاصی باشد که مقاصد دیگری دارند و دنبال بهره برداریهای خاص خود هستند، به هیچ وجه قبول نمیکنم" بعد از آن که اطمینان دادم که هیچ شخصی در این موضوع دستی ندارد از آنها دعوت کردم به محل صرف نهار سادهای که تدارک دیده شده تشریف ببرند، از آنها خداحافظی کردم؛ نام آن خداحافظی بود ولی در ذهن من سلامی بود به معرفت مردان خدا که صفای وجودشان به ساده زیستی و دقت در لقمه حلال و بدون مسئله است. این لحظهها که رقم میخورد نزدیک به درک واژه دارالمجاهدین از لسان مبارک مقام معظم رهبری میشوم.
درود بی پایان بر روح و روان شهید افتخار آفرین دارلمجاهدین"همدان"
مصطفی شیرمحمدی /بهمن 1390 [ ] [ ] [ مصطفی شیرمحمدی ]
ای عشق تو اعتبار بازار غزل وی پنجره ی تازه به ديوار غزل در جلگه ی دل ، عطش شبيخون می زد گر با نفست نبود رگبار غزل ای نام تو عشق و جان تو شيدا تر با چشم تو شد نگاه درياها ، تر در دشت غزل عطر تو تا خوش پيچيد پل زد دل از عشق تا جنون زيباتر از جنس غزل بودی و دل باختنی چون كوچه ی دل خرّم و نشناختنی با بال اميد و عشق، ناگاه ولی رفتی ز جهان پست و انداختنی ای شعر تو خون تازه در جان غزل وی دلهره در كندوی ذوق تو عسل بی غنچه ی واژگان و چشمان ترت گلخانه ی عشق و شعر می يافت خلل چشمان تو تعبير بهارانه ی عشق جان و دل بيقرار تو ؛ خانه ی عشق مردم همگی شدند ديوانه يار امّا تو شدی عاشق ديوانه ی عشق [ ] [ ] [ مصطفی شیرمحمدی ]
1390/10/28مصطفی شیرمحمدی
اصحاب رسانه و متولیان امور نمایندگی برخی رسانهها متاسفانه این روزها از رسانه بعنوان ابزاری برای تحقق اهداف تلافی جویانه استفاده می کنند و رسانه را دست آویزی برای قدرت نمایی در جهت منفی قرار داده اند و نام آن را گذاشته اند شفاف سازی. شریعت مقدس ما اسلام از سرچشمه نبوی خاتم الانبیاء سیراب می شود که صریح ترین و بلیغ ترین رسانه جهان یعنی قرآن، بعنوان اوراق وحدانیت خداوند و تجربه فصول و سنوات تاریخ خلقت به حضرتش وحی شده و ذات رسانه را در خود نهفته دارد. طریقی را جانب داری می کنیم که مبادی اخلاق و آبرومندی اساس آن است و مکررا ما را به رعایت حریم اشخاص، دوری از تهمت به افراد و تلاش برای صلح در عالم سفارش کرده است؛ پس چگونه است که برخی از ما در این وادی که نامش را آگاهی بخشی و اطلاع رسانی از حقایق جامعه می نامیم، دست به رفتاری عجیب می زنیم و در عین ادعای اصولگرایی هم متاسفانه از هر امکان لازم استفاده می کنیم و در پی ایجاد نفاق هستیم؟ آیا این ذات رسانه است؟ و یا اینکه این شیوه میتواند نشانه رسالت اسلامی در خبرنگاری باشد؟ بی شک در اطراف خود می بینیم کسانی که به نام فعالیت رسانه ای، مشغول بلوا آفرینی و ایجاد هیجان کاذب و ایجاد تفرقه هستند و یقینا" می شناسیم قلم و اوراقی را که در همین حوالی برای اهداف انتقام جویانه خود و تلافی منافع از دست رفته خویش صرف می شود و نام رسانه را که باید وسیله ای متعالی برای ترویج فرهنگ و شعور اجتماعی و اهداف توسعه بخش باشد را به وادی اختلاف هدایت می کند. لابد خصیصه مسلمان، آن هم مسلمانی که داعیهدار نویسندگی است و قلم را در دست می گیرد باید عاری از اندیشه تفرقه افکنانه باشد؛ اما کجاست این حس خوب؟ راستی به گمان نگارنده اگر رسالت خبرنگاری هم مانند برخی فعالیتهای اجتماعی صلح آمیز و عام المنفعه نظیر امدادگری سرآغازی با قرائت سوگندنامه شروع شود و داوطلب ورود به عرصه خبرنگاری خود را به دنیا متعهد بداند و سوگند یاد کند که تاریخ را مخدوش نکند و قلم را جز برای ارائه نقد منصفانه و تبلیغ واقعیت روی ورق ندواند چه می شود؟ آیا نباید تعهد مسلمانی را با رسالت خبرنگاری خود تلفیق کنیم و سبک متعالی خبرنگاری مسلمانان را به دنیا معرفی کنیم؟ آیا نمی توانیم بهترین و راستگوترین خبرنگاران جهان باشیم؛ می توانیم به شرط آن که خود بدانیم هدفمان از فعالیت رسانه ای، ابتدا به ساکن در کدام مسیر تعریف شده و بدانیم سرانجام هر کلمه ای که ما به تحلیل و تحریر آن می پردازیم چه عواقبی را برای جامعه خواهد داشت. جدای از این بحث، روحیه مطالبه گری که معمولا خبرنگار را احاطه می کند، متاسفانه گاهی دچار انحراف گردیده و عده ای رسالت مطالبه گری یک خبرنگار را که پرسش های عمومی جامعه را بایستی دربر بگیرد کنار میزنند و با فراموش کردن مسئولیت های مدنی رسانه های همگانی، مطالبه گر منافع شخصی خود میشوند که چنانچه نیاز آنها فراهم شود چشم امین جامعه که وجدان خبرنگاری آنها باشد را می بندند، امید دارم که ضابطه ای برای حفظ اصول و رعایت موازین شرعی در حرفه خبرنگاری در ذهن تک تک فعالان عرصه خطیر رسانه شکل بگیرد و در چارچوب آن روح آیات شریفه "ن والقلم و ما یسطرون"... همواره راهنمای ما باشد. والسلام
[ ] [ ] [ مصطفی شیرمحمدی ]
الماس با تراش و انسان باتلاش می درخشند
برای درخشش تلاش کنید [ ] [ ] [ مصطفی شیرمحمدی ]
این عقده های در گلو را می شنا سم سجاده های آبرو را می شناسم ای لحظه های گنگ پیچیده به حالم آدینه سنگ و سبو را می شناسم می آید ازسمت غرورم در شبی سخت می آید آن مردی که اورا می شناسم آن شب شکایت می برم :" آقا دراینجا مردان سبز بی وضو را می شناسم" شاید تمام حرف من این است آنروز: "آن کاخهای روبرو را می شناسم" دیر است آقا دلم از پونه ها سیر است آقا تمام باغ دلگیر است آقا کسی فانوس گلها را شکسته است نمی آیی مگر دیر است آقا
[ ] [ ] [ مصطفی شیرمحمدی ]
|
||
| [ طراحی : نایت ملودی ] [ Weblog Themes By : night melody ] | ||